علي الأحمدي الميانجي

101

مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)

ترجمه : از أبو الحسن ( امام موسى كاظم عليه السلام ) پرسيدم : كه مردى از زنى از آل فلان ( يعنى بنى عباس ) بعضى از قطعاتشان را خريده و نوشته هم گرفته است و در نوشته ( سند ) قيد كردند كه بايع پول را تحويل گرفته است در حالى كه هنوز ( مشترى ) تحويل نداده است پس آيا پول را به اين زن بدهد يا نه ؟ فرمود : بگو شديداً از دادن پول خوددارى نمايد زيرا او چيزى را فروخته كه مالكش نبوده است . سؤال : ايراد اين حديث اينجا مناسب نيست زيرا با اينكه قطعهء زمين از قطعات آل فلان بود و اين زن هم از آل فلان بوده ، فروش آن را صحيح ندانسته و بيع ما لا يملك است پس دلالت مىكند كه زمين را مالك نبوده‌اند و از اين جهت است كه امام فرموده : « ثمن را به آن زن ندهيد » . « 1 » جواب : به اين مناسبت حديث را در اينجا نقل كرديم كه دلالت دارد بر اينكه زمين مملوك مىشود به ملك شخصى و چون اين زن مالك نيست و ملك شخصى او نيست لذا بيع باطل مىشود . تفصيل اين حديث و احاديث ديگر در بخش دوم ( مالكيت خصوصى زمين ) خواهد آمد . « و باسناده عن الحسن بن محمد بن سماعة عن على بن رئاب و عبد الله بن جبلة عن اسحاق بن عمار عن عبد صالح عليه السلام قال : سألته عن رجل فى يده دار ليست له و لم تزل فى يده و يد آبائه من قبله قد اعلمه من مضى من آبائه انها ليست لهم و لا يدرون لمن هى فيبيعها و يأخذ ثمنها ؟ قال : ما احب أن يبيع ما ليس له ، قلت : فانه ليس يعرف صاحبها و لا يدرى لمن هى و لا اظنه يجيء لهارب أبدا قال : ما احب ان يبيع ما ليس له . . . » . « 2 » ترجمه : از « امام » عبد صالح عليه السلام سؤال كردم از كسى كه در دستش خانه‌اى هست كه مال او نيست و همواره قبلًا در دست او و پدرانش بوده است و پدرانش به او گفته‌اند كه اين خانه مال آنها نيست و نمىدانند كه از آن كيست ؟ پس آيا آن را مىتواند بفروشد و پول آن را بگيرد ؟ ( حضرت ) فرمودند : دوست ندارم چيزى را كه مالك نيست بفروشد ، گفتم : صاحب آن را نمىشناسد و نمىداند كه مال كيست و گمان ندارم ابداً براى آن مالكى پيدا شود ؟ فرمودند :

--> ( 1 ) - از آيت الله حاج سيد مهدى روحانى دامت بركاته است . ( 2 ) - وسائل ، ج 12 ، ص 250 - از تهذيب ، ج 2 ، ص 153 .